محمد مهدى ملايرى

378

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

معلوم مىشود كه اين عهد در تمام دوران ساسانى براى شاهان آن خاندان همچون قانونى اساسى و تغييرناپذير بوده و پيروى از آن را براى همه‌كس واجب و تخطى از آن را براى هيچ‌كس جائز نمىشمرده‌اند . « 1 » و در دوران اسلامى هم از همان زمان كه دستگاه خلافت در راه تحول و اقتباس آيين كشوردارى افتاد مورد استقبال حاكمان قرار گرفت و چنان كه ديديم از همان آغاز خلافت عباسيان جزء موادى گرديد كه مىبايستى به خليفه‌زادگان آموخته شود و يكى از اركان اصلى فرهنگ دبيران ديوان خلافت گرديد و در همهء دوره‌ها در نزد اديبان و نويسندگان از نوشته‌هاى بليغ و شيواى عربى به شمار مىرفت و بدين ترتيب آن را از ديرباز تاكنون ارج و اهميتى شايسته بوده است . در مقدمه قديمىترين نسخه‌اى كه از ترجمهء عربى اين كتاب در دست است از گفتهء دانشمندان پارسى و ناقلين اخبار ايشان ( علماء الفرس و نقلة اخبارها ) دربارهء آنچه باعث تنظيم اين عهد شده چنين آمده است : « عنايت اردشير به استقامت كار كشور و راه و روش مردم بدان پايه بود كه مىخواست پس از خودش كارها همچنان راست و مستقيم باقى ماند ، ازاين‌رو شاهان پس از خودش را هم در زندگى خود شريك ساخت و در استقامت سلطنت ايشان نيز مانند پادشاهى خودش كوشيد و براى آنها هم همان چيزهايى را خواست كه براى خويش مىخواست . او مىخواست كه صفاى آنچه را كه براى جانشينانش مىگذارد چيزى تيره نكند . او چنين مىانديشيد كه تا وقتى بنياد سلطنتش استوار ماند ، هرچند مرگ تن او را بربايد زندگى او از سلطنتش جدا نمىماند . « 2 » و شادى او به نام نيكى كه از او باقى مىماند همانند شادى او به زندگى

--> ( 1 ) . دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 47 . جاحظ ، كتاب التاج ، ص 9 . طبرى ، 1 / 850 . ثعالبى ، ص 486 و 606 . مسعودى ، 1 / 289 . ( 2 ) . اين عبارت در متن عربى چنين چاپ شده : « و راى آن حياته لاتفارق ملكه مادام مستقيما و ان استعجل الموت بيديه » ( ص 19 ) و مترجم فارسى هم آن را چنين ترجمه كرده : « اردشير چنين مىپنداشت كه تا شاهنشاهىاى كه او بنياد نهاده پايدار است شهريارى از او جدا نشده اگرچه -